الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)

222

تفسير تطبيقى (فارسى)

چنين مىآورد : اين آيه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درباره على نازل شد و ثعلبى نيز در تفسيرش مىگويد : معناى آيه اين است : آنچه از پروردگارت درباره فضل على نازل شد ، برسان . پس چون آيه نازل شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست على را گرفت و فرمود : هركس من مولاى اويم پس على مولاى اوست و چون پيامبر خدا به اجماع همه ، مولاى ابو بكر و عمر و ساير صحابه است پس على هم مولاى آنان است پس او امام و پيشواست . « 1 » آن‌گاه ابن تيميه طبق شيوه معمول خود ، سيل اتهامات را همراه با تعابير ركيك روانه شيعه مىكند و در همين نقد بارها شيعه را با خوارج مىسنجد و مىگويد : از اهل هوا هيچ‌كس مانند رافضه دروغگو نيست ، خوارج هرگز دروغ نگفته‌اند بلكه آنان راست‌گوترين مردمند با آنكه به بدعت و گمراهى دچار شدند . . . اما رافضه دروغ‌گويند . آنان كه حديث شناسند بر اين مطلب متفق‌اند كه بسيارى از منقولاتى كه در كتابهاى حلية الأولياء ابو نعيم ، فضايل خلفا ، تفسير نقاش ، ثعلبى و واحدى است احاديثى دروغين و جعلى است . . . و مرجع تمييز بين منقولات و شناخت سره از ناسره ، علم حديث و عالمان حديث ، همانند : احمد بن حنبل ، اسحاق بن راهويه ، ابو زرعه ، بخارى ، مسلم ، نسايى و غيره مىباشد آنان در اين فن خبره‌اند « 2 » ازاين‌رو هرگز اين احاديث موضوعه را نياورده و بدانها گردن ننهاده‌اند . ابو نعيم و امثال وى نيز هر آنچه در كتابهايشان ذكر كرده‌اند به صحت آنها باور ندارند بلكه با اعتقاد به ضعف آنها اين روايات را نقل مىكنند آنان مىگويند : آنچه ديگران نقل كرده‌اند مىآورم و مسئوليت آن بر گوينده است نه بر نقل‌كننده « 3 » . . .

--> ( 1 ) . حسن حلى ، منهاج الكرامة ، الفصل الثالث ، ص 117 ؛ احمد ابن تيميه ، منهاج السنة ، ج 2 ، ص 9 . ( 2 ) . جالب است ابن تيميه در اينجا اين افراد را در حديث‌شناسى ، خبره و مرجع معرفى مىكند ليكن بر خلاف نظر آنان در همين‌جا حكم به فضايل معاويه مىدهد و وى را امين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىشمرد ( ر . ك : احمد ابن تيميه ، منهاج السنة ، ج 2 ، ص 11 ) ، در حالى كه احمد ، اسحاق بن راهويه ، بخارى ، مسلم ، نسائى و . . . هيچ فضيلتي براى معاويه نمىشناسند . ر . ك : احمد ابن حجر ، فتح البارى ، كتاب فضائل الصحابة ، ج 2 ، ص 104 . ( 3 ) . ابن ابى حاتم رازى ، تفسير القرآن العظيم ، ج 4 ، ص 1172 ، ح 6609